شاید نوشتم! - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:20
گاهی وقتا فکر میکنم چه تلخه که دیگه اینجا نمینویسم وقتی سالها بعد بیام اینجارو بخونم چیزی از این روزهای زندگیم نیست هرچند که الان وقتی نوشته های چند سال قبل رو میخونم جز غصه چیزی نصیبم نمیشه نه غصه برای اتفاقات! غصه از سر دلتنگی، از سر اینکه تموم شده اون روزها نمیدونم شاید اگه سالها بعد نوشته های ال...
تولدِ مامان - تاریخ: 1405/6/10 ساعت: 0:20
تولد مامانم ۶ مرداد بود زمان آیندهیِ روزی که اولین خواستگار رو به خونه راه داده بودیم با ترس و لرز به مامانم گفتم تیرامیسو درست کنم؟ با خشم مامانم مواجه شدم که خونه رو تازه تمیز کردیم و همه جا بهم میریزه و اینا خلاصه راضیش کردم و دست به کار شدم بعد تموم شدنش گاز و کابینتارو دستمال کشیدم و ظرف هارو ه...
فعالیت - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
یه مدت پشت سر هم و مرتب فعالیت میکنمبعد یهو انرژیم فروکش میکنه و هیچی به هیچیاز وقتی اینستا باز شد اینجوری شدم B L O G F A . C O M
خیلی عجیب - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
دوتا اتفاق عجیب افتادهیکیش چند ماه پیش که خیلی تعجب کردمولی بعدش حس کردم واقعیت ندارهو دومیدیروزاونقدر عجیب که هنوز باورم نشدهاونقدر عجیب که از دیشب اونقدر فکر کردم مغزم دردمیکنهعجیب عجیب عجیب عجیب B L O G F A . C O M
شب سوم محرم - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
ساعت ۱ ظهر از خواب بیدار شدمبعد تا ساعت ۴ دوتا بسته پستیم رو باز کردمپارچه برش دادمتو پینترست دنبال طرح بودرفتم کافی نت بسته بودحتی صبونه ام نخورده بودماومدم خونه بستنی خوردم به جا صبونهتسبیحارو درست کردمزنگ زدم به بابام بیاد بریم قاب هارو بگیریمرفتیم تحویلشون گرفتمبرا بابا از ممتاز بستنی گرفتمداشتی...
شب دوم محرم - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
شب دوم محرموقتی این متن رو نوشتم کم مونده بود مراسم تموم شهو الان وقت کردم تایید کنمامروز بیدار شدم و بعد خوردن صبونه با مامان رفتیم بازارقبل رفتن از نگهبانی بسته پستیمو گرفتمقاب گوشیم رسید و یه اشتباه بزرگ کردمو به جای مشکی سرمه ای رو انتخاب کردم و ای داد بیدادخورد تو ذوقمرفتیم برای نقاشی و شماره د...
شب اول محرم - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
شب اول محرمدوستِ مامانم دورهمی گرفته بود و دعوت کرده بوداز خواب بیدار شدمشومیز شلوار مشکیم رو اتو کردم و موهامو با صاف کن صاف کردمآرایش معمولیم رو کردم و ساعت ۲ رفتیم اونجابرای ناهار دعوت کرده بودتا عصر ساعت ۷و نیم ۸ اونجا بودیمرسیدیم خونه یه کوچولو سرپایی شماره دوزی کردم و رفتیم هیئتمثل همیشه حاج آ...
محرم - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
مثل قدیمابرای محرم یه عبا سفارش دادمقراره ۲۵ ام ارسال بشه :")هنوز مشخص نیست مراسم هیئت چجوری خواهد بوددلم واقعا تنگ شده برا محرمنیاز دارم تو خلوت خودم باشم و یکم گریه کنمبلکه غمِ این چند مآه کمی فقط کمی فروکش کردرو پارچه یه طرحی رو نقاشی کردمخودم عاشقش شدمبرای گوشیم قاب مشکی سفارش دادم که روش استیکر...
جواب - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
راستشو بخواید امروز بهش پیام دادم و گفتماون مورد زندگی کارمندی و اینا یکم دودلم میکنهنوشت راستش فکر کردم جوابتون منفیه برای همون پیگیری نکردمدر مورد این موضوع هم که میگید بهتره بزاریم برای جلسات حضوریبازم نظر شما محترمهبرای این حرفمم دلیل دارم چون اینجا هرچقدر بگم حق مطلب ادا نمیشههنوز جواب ندادم نم...
فیلتر؟ - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935209
بلاگفا براتون بدون فیلتر بالا میاد یا با فیلتر؟ B L O G F A . C O M
فیلتر؟ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
بلاگفا براتون بدون فیلتر بالا میاد یا با فیلتر؟ B L O G F A . C O M
جواب - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
راستشو بخواید امروز بهش پیام دادم و گفتم اون مورد زندگی کارمندی و اینا یکم دودلم میکنه نوشت راستش فکر کردم جوابتون منفیه برای همون پیگیری نکردم در مورد این موضوع هم که میگید بهتره بزاریم برای جلسات حضوری بازم نظر شما محترمه برای این حرفمم دلیل دارم چون اینجا هرچقدر بگم حق مطلب ادا نمیشه هنوز جواب ند...
محرم - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
مثل قدیما برای محرم یه عبا سفارش دادم قراره ۲۵ ام ارسال بشه :") هنوز مشخص نیست مراسم هیئت چجوری خواهد بود دلم واقعا تنگ شده برا محرم نیاز دارم تو خلوت خودم باشم و یکم گریه کنم بلکه غمِ این چند مآه کمی فقط کمی فروکش کرد رو پارچه یه طرحی رو نقاشی کردم خودم عاشقش شدم برای گوشیم قاب مشکی سفارش دادم که ر...
شب اول محرم - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
شب اول محرمدوستِ مامانم دورهمی گرفته بود و دعوت کرده بوداز خواب بیدار شدمشومیز شلوار مشکیم رو اتو کردم و موهامو با صاف کن صاف کردمآرایش معمولیم رو کردم و ساعت ۲ رفتیم اونجابرای ناهار دعوت کرده بودتا عصر ساعت ۷و نیم ۸ اونجا بودیمرسیدیم خونه یه کوچولو سرپایی شماره دوزی کردم و رفتیم هیئتمثل همیشه حاج آ...
شب دوم محرم - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
شب دوم محرموقتی این متن رو نوشتم کم مونده بود مراسم تموم شهو الان وقت کردم تایید کنمامروز بیدار شدم و بعد خوردن صبونه با مامان رفتیم بازارقبل رفتن از نگهبانی بسته پستیمو گرفتمقاب گوشیم رسید و یه اشتباه بزرگ کردمو به جای مشکی سرمه ای رو انتخاب کردم و ای داد بیدادخورد تو ذوقمرفتیم برای نقاشی و شماره د...
شب سوم محرم - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
ساعت ۱ ظهر از خواب بیدار شدمبعد تا ساعت ۴ دوتا بسته پستیم رو باز کردمپارچه برش دادمتو پینترست دنبال طرح بودرفتم کافی نت بسته بودحتی صبونه ام نخورده بودماومدم خونه بستنی خوردم به جا صبونهتسبیحارو درست کردمزنگ زدم به بابام بیاد بریم قاب هارو بگیریمرفتیم تحویلشون گرفتمبرا بابا از ممتاز بستنی گرفتمداشتی...
خیلی عجیب - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
دوتا اتفاق عجیب افتاده یکیش چند ماه پیش که خیلی تعجب کردم ولی بعدش حس کردم واقعیت نداره و دومی دیروز اونقدر عجیب که هنوز باورم نشده اونقدر عجیب که از دیشب اونقدر فکر کردم مغزم دردمیکنه عجیب عجیب عجیب عجیب
فعالیت - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 12:12
یه مدت پشت سر هم و مرتب فعالیت میکنمبعد یهو انرژیم فروکش میکنه و هیچی به هیچیاز وقتی اینستا باز شد اینجوری شدم B L O G F A . C O M