خرید بک لینک

ساعت ۱ ظهر از خواب بیدار شدم

بعد تا ساعت ۴ دوتا بسته پستیم رو باز کردم

پارچه برش دادم

تو پینترست دنبال طرح بود

رفتم کافی نت بسته بود

حتی صبونه ام نخورده بودم

اومدم خونه بستنی خوردم به جا صبونه

تسبیحارو درست کردم

زنگ زدم به بابام بیاد بریم قاب هارو بگیریم

رفتیم تحویلشون گرفتم

برا بابا از ممتاز بستنی گرفتم

داشتیم از جلوی بستنی گرانمایه رد میشدیم بابام گفت میخوری؟

اونقدر هوا گرم بود نتونستم نه بگم

پس دومین بستنی رو هم به جای صبونه و ناهار زدم بر بدن

اومدیم محله باز رفتم کافی نت

چون دارن خیابونمون آسفالت جدید میریزن همه جا شدیداااااا گرد و غباره

وقتی نشستم رو صندلی کافی نتیه کل چادرم گرد و غبار شد

رفتم از سوپری نون خریدم اومدم خونه

با عجله وسایلو گذاشتم تر ارگانایزر

تسبیحارو تموم کردم

بعدش ناهار خوردیم

مشغول انتخاب طرح برای دستمال اشک شدم

چایی خوردیم

دوباره تسبیح های ایراد دار رو اوکی کردم

آماده شدیم رفتیم هیئت

سخنرانی رو قشنگ با تمرکز نشد گوش بدم البته دیر هم رسیده بودیم

تعزیه خوانی ام خوب بود بد نبود

خداروشکر که امشب هم خدا بهم گریه برای امام حسین رو قسمت کرد

بعد مراسم نشستیم طبق معمول

خواستم بشینم شماره دوزی کنم دیدم سوزنم نیست!

و هرچقدر گشتم نبود که نبود!

باز چایی خوردیم و حرف زدیم

مثل سال پیش امسالم هر کی یه چیزی میاره برای خوردن

امروزم یکی از دوستامون بامیه آورده بود

محمد جواد اونقدر شیرین شده که دلم میخواد فقط بچلونمش

بهش دَس دَس یاد دادم و هرکی میگه انجام نمیده و به من نگا میکنه

کلی بوس بوسیش کردم

بعد خوندن نماز صبح تو مسجد اومدیم خونه

من مسجد نرفتم و تو خونه خوندم

الانم مثل روال هر روزم خاطره رو نوشتم

ولی بجای وبلاگ تو چنل!

رَجاء

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

صفحه بندی