خرید بک لینک

شب اول محرم

دوستِ مامانم دورهمی گرفته بود و دعوت کرده بود

از خواب بیدار شدم

شومیز شلوار مشکیم رو اتو کردم و موهامو با صاف کن صاف کردم

آرایش معمولیم رو کردم و ساعت ۲ رفتیم اونجا

برای ناهار دعوت کرده بود

تا عصر ساعت ۷و نیم ۸ اونجا بودیم

رسیدیم خونه یه کوچولو سرپایی شماره دوزی کردم و رفتیم هیئت

مثل همیشه حاج آقا از اینکه هرکسی سعادت نشستن تو مجلس رو نداره گفت

اینکه یهود چه کارهایی برای مجلس امام حسین میکنه

اینکه مراسما دیگه عالم محور نیست

و همه هیئت رو با اسم نوحه خون و مداحش میگن نه سخنران

خیلی چیزا گفت یادم نیست

از همون شب اول بغض عجیبی گرفته بودم

دقیقا حس و حال محرم پیارسال که انگار یه غم عجیبی تو دلم بود

و خیلی شدید گریه میکردم

اون حس و حال رو داشتم

شب تا دیر وقت اونجا بودیم طبق معمول و بعد نماز صبح خوابیدم

رَجاء

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

صفحه بندی