خرید بک لینک

شب دوم محرم

وقتی این متن رو نوشتم کم مونده بود مراسم تموم شه

و الان وقت کردم تایید کنم

امروز بیدار شدم و بعد خوردن صبونه با مامان رفتیم بازار

قبل رفتن از نگهبانی بسته پستیمو گرفتم

قاب گوشیم رسید و یه اشتباه بزرگ کردم

و به جای مشکی سرمه ای رو انتخاب کردم و ای داد بیداد

خورد تو ذوقم

رفتیم برای نقاشی و شماره دوزیم قاب سفارش دادم

و گفت فردا عصر بیا بگیر

دوتا روسری مشکی خریدیم

و هنوز نمیدونم کدومشو من بردارم کدومشو مامان

کیف مشکی که خوشم اومده بود رو خریدم

از پاساژ شمس پارچه برای دستمال اشک و شمع خریدم

فردا رو باید اختصاص بدم به درست کردن دستمال اشک

میخوام روش نقاشی کنم یه متنی رو

عصر اومدیم خونه ناهار نداشتیم

قبل هیئت رفتیم عظیمی

دلم غذا نمیخواست پس سالاد سزار سفارش دادم

هرچند به نظرم اونیکه خودمون تو خونه درست میکنیم خوشمزه تره

از اونجام اومدیم هیئت

تنها سخنرانی که حرفاشو گوش میدم ابن سخنرانه

داشت از برکات اشک ریختن برای امام حسین میگفت

و من حتی با شنیدن این حرفام گریه ام میگرفت

و خداروشکر بابتش

سینه زنی رو دوست ندارم چون اون ذکر حسین حسین

که هیچ شباهتی ام به کلمه حسین نداره بولد تره و حواسمو پرت میکنه

بعد تموم شدن مراسم خاله و زندایی نون و پنیر آورده بودن

لقمه کردن و همه خوردن ولی ما میل نداشتیم

پس سهممون فقط چایی شد

محمد جواد رو اونقدر دوست دارم که فقط میخوام بچلونمش

باز اون حس غریبی مضخرف

(میدونم درستش مزخرفه ولی مضخرف مزخرف تره)

بهم دست داده بود و هعی

هیچی دیگه همینا

نیم ساعت پیش رسیدیم خونه

الانم بلند شم نمازمو بخونم و بخوابم

رَجاء

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ابوالفضل طاهری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 12:12

صفحه بندی